آن روزها كه دوران نوجواني را پشت سر ميگذاشتم، خيلي به عمق اين گفته پي نبردم. حتي با خودم گفتم: مگه ميشه؟ نه؛ اگه آدم يه بار ديگه فرصت زندگي پيدا كنه، حتما درست و مستقيم ميره. يه طوري كه از بيشترين فرصتها استفاده كنه و با كمترين مشكلات روبهرو بشه.
حالا كه سالها از آن روز و از زندگي من ميگذرد؛ ميبينم پاسخ به اين سوال كه «اگر ميتوانستيم زندگي را از نو آغاز كنم، چه ميكردم؟» شايد در ابتدا ساده به نظر برسد، اما چندان هم سهل نيست.
شما هم قدري به آن فكر كنيد. با همين آموختههايتان از زندگي، با همين داشتهها، با همين تجربه؛ اگر يك بار ديگر فرصت زندگي داشته باشيد، چه ميكنيد؟ شايد در وهله اول چيزي به ذهن نرسد، شايد هم به موارد متعدد يا حتي متناقضي بينديشيد.
من كه فكر ميكنم مانند همان موضوع «علم بهتر است يا ثروت» انشاهاي دوران مدرسه است.
اما به هر حال، رضا سليماني كار جالبي انجام داده است. او اين موضوع را روي سايتي قرار داده و از همه آنها كه دوست داشتهاند، خواسته در مورد آن داستان كوتاهي بنويسند، بعد از مدتي هم داستانكها را با نام و نشانياي از نويسندهها چاپ كرده است.
با هم قسمتي از يكي از آنها را بخوانيم.
***
اين فكري بود كه از سر دخترك گذشت. اينو گفت و دفتر نقاشيشو باز كرد. دفتر نقاشيش سفيد بود.
آروم زير لب گفت: حالا يه دنيا ميكشم، يه دنياي جديد، يه زندگي جديد.
مداد رنگيهاشو ريخت كنارش و چشاشو واسه چند لحظه بست و بعد شروع كرد به كشيدن.
يه خونه كشيد، درست مثل خونه خودشون با همون گلا و همون اتاقش، حتي عروسكاشم كشيد. بعد شروع كرد به كشيدن مامانش.
با خودش گفت: حالا كه مامان هميشه اشك توي چشاشه... بذار توي اين دنيا از ته دل بخنده.
حالا نوبت كشيدن باباش بود.
با خودش گفت: بذار باباييم توي اين دنيا هيچ چروكي رو پيشونيش نباشه.
حالا بايد خودش رو ميكشيد. با خودش گفت: من همين جوري زندگيمو دوست دارم، ولي كاش هنوزم موهامو داشتم. كاش اين قدر درد نداشتم. بعد يه فكري به ذهنش اومد.
خودم رو هم با موهاي بلند ميكشم.
هر قسمت از موهاشو كه ميكشيد، برق عجيبي توي نگاهش مينشست.
بالاخره كار كشيدن نقاشي تموم شد. دفترش رو با دقت نگاه كرد. ميخواست چيزي از قلم نيفته.
دستاش خسته شده بودن. با خودش گفت: ساختن يه دنيا هم سختهها!
اما در عوض حالا 2تا دنيا داشت؛ يه دنياي كاغذي كه تو دستاش بود و يه دنياي واقعي كه دخترك رو به آغوش كشيده بود...
روي تختش دراز كشيد و دنياي كاغذيشو بغل كرد و به خواب رفت.
يه خواب ديد، يه خواب قشنگ، درست مثل دنياي كاغذيش.
توي خواب ديد كه مامانش با لب پر از خنده، موهاشو شونه ميكنه و واسش شعر ميخونه. باباييش هم با يه بسته پر از خوراكيهاي جورواجور اومده خونه. خودش هم با صداي بلند ميخنده و ديگه هيچ دردي نداره.
با صداي خدايا شكرت و با صدايي كه با خنده و گريه قاطي شده بود از خواب بلند شد. مامانش با فرياد شادي به طرفش دويد و دختركش رو بغل كرد. پدرش با يه جعبه پر از شيريني وارد اتاق شد... انگار توي اون لحظه نه تنها اون بيمارستان، بلكه تمام دنيا واسه شادي اونا جشن گرفته بودن.
بارون مياومد. دخترك نميدونست چي شده! ميدونست خواب نيست اما...
مامانش بازم گريه ميكرد اما دخترك با خودش گفت: چرا مامان گريههاشو از من قايم نميكنه؟ چرا وسط گريههاش ميخنده؟
دفتر نقاشيشو باز كرد و رفت سراغ نقاشيش...
اما نه؛ صفحه سفيد بود؛ سفيدِ سفيد.
با خودش گفت: من خودم كشيدمش؛ من اون
دنيا رو كشيدم؛ پس چي شد؟ كجا رفت؟... .
***
شما در اين مجموعه با آثاري از جواناني آشنا ميشويد كه اغلب بار اول است كه مينويسند؛ پس درگير نكات ادبي و فرم و... نيستند؛ آنها ديدگاه خود را نوشتهاند و شما را با 22 نوع «زندگي دوباره» آشنا ميكنند.
رضا سليماني در مقدمه كتاب، نشاني يك صندوق پستي و يك ايميل را هم داده تا او را براي پيمودن اين راه راهنمايي كنيم. او ميخواهد اين كار را ادامه دهد.
بعد از خواندن اين كتاب، به يقين شما هم به زندگي خود، لحظات شاد و غمگينش و اين كه اگر فرصتي دوباره داشتيد، چه ميكرديد؟ فكر ميكنيد.
نام كتاب كه قدري هم طولاني به نظر ميرسد، اين است: «اگر ميتوانستم زندگي را از نو آغاز كنم، چه ميكردم؟»
رضا سليماني مطالب را جمعآوري و تصحيح كرده و نشر پنجگاه هم در تابستان امسال آن را به چاپ رسانده است.
شمارگان كتاب 3000 نسخه و قيمتش هم 3000 تومان است.