او در ابتداي سخنراني به شرايط خاص دختران سالهاي اول دبيرستان اشاره كرد؛ همان موقع يكي از مادرها دستش را بالا برد و با ادب تمام، صحبت سخنران را قطع كرد و گفت: خانم دكتر، وقتي فرزندم كلاس اول دبستان بود، همين را شنيدم؛ در راهنمايي خودتان بر همين نكته تاكيد كرديد و امروز هم باز كلام همان است؛ پس كي اين سالهاي حساس پايان مييابد تا ما پدر و مادرها هم نفس راحتي بكشيم؟
مثل خيلي از جلسات ما، اين جملات، خنده حضار را در پي داشت! اما سخنران با تشكر از بيان اين نكته، سخنانش را اينگونه پيگرفت: به واقع همه آن حرفها و حرف امروز من صحيح هستند. بالاخره اختلاف سن و اختلاف نسلها و سلايق و علايق واقعيتي انكارناپذيرند، اما سنين نوجواني به واقع سالهاي حساسي هستند.
حالا بيش از 10 سال از آن جلسه و آن حرفها ميگذرد اما اختلاف ديدگاه و درك نكردن حرفهاي نوجوانان از سوي والدين و همچنين سخنان پدرها و مادرها از سوي نوجوانها، چونان حكمي تغييرناپذير نه تنها محكم و استوار و پابرجاست كه گويا اين اختلاف هر سال ابعاد تازهاي هم به خود ميگيرد. به همين دليل جلسهها، گفتوگوها، مقالات و كتابهايي در اين مورد برگزار و نوشته و منتشر ميشوند.
يكي از اين كتابها كه عنوان بلند و بالايي هم دارد از سوي انتشارات نسل نو انديش منتشر شده، كتابي به نام «چگونه با نوجوانم صحبت كنم كه گوش كند و چگونه گوش كنم كه نوجوانم صحبت كند.»
به گروه گفتم: وانمود كنيد من نوجوانتان هستم. ميخواهم آنچه را در ذهنم هست به شما بگويم و از شما ميخواهم به شيوهاي پاسخ دهيد كه تضمين كند بيشتر بچهها از اين پاسخها احساسي منفي پيدا ميكنند.
شروع ميكنيم:
«من نميدانم آيا ميخواهم به دانشگاه بروم يا نه.»
والدينم به سرعت واكنش نشان دادند:
«مسخره بازي در نياور. البته كه ميخواهي به دانشگاه بروي.»
«اين احمقانهترين حرفي است كه تاكنون شنيدهام.»
«باورم نميشود كه چنين چيزي را بگويي. آيا ميخواهي قلب پدربزرگ و مادربزرگت را بشكني؟»
همه خنديدند. من به نشان دادن نگرانيها و شكايتهايم ادامه دادم:
«چرا هميشه من بايد آشغالها را بيرون ببرم؟»
والدين گفتند:
«چون تو به جز خوردن و خوابيدن هيچ كار ديگري انجام نميدهي.»
«چرا تو هميشه بايد كسي باشي كه شكايت ميكند؟»
«چرا برادرت هر وقت از او كمك ميخواهم با من جروبحث نميكند؟»
من باز گفتم: «امروز يك مامور پليس كلي درباره موادمخدر صحبت كرد. عجب مزخرفاتي! تمام هدفش اين بود كه ما را بترساند.»
«شما را بترساند؟ او سعي داشت كمي عقل توي كلهتان جا دهد.»
و باز هم والدين گفتند: «اگر ببينم مواد مخدر مصرف ميكني، كاري ميكنم كه از كردهات پشيمان شوي.»
«ايراد شما بچههاي امروزي اين است كه خيال ميكنيد همه چيز را ميدانيد. خوب، بگذار به تو بگويم، خيلي چيزها هست كه بايد يادبگيري.»
نويسنده معتقد است والدين معمولا همين پاسخها را ميدهند و اگر او به جاي فرزندتان بود، در حقيقت هيچ چيزي نشنيده بوده كه در او تأثيرگذار باشد.
چرا كه اين جملهها نشان ميدهد شما احساسات او را ناديده گرفتيد، افكارش را مسخره كرديد، قضاوتش را مورد انتقاد قرار داديد و توصيههايي به او كرديد كه خواهانش نبوده است.
برخي از والدين ميگويند: «آن چيزي كه ما به فرزندانمان ميگوييم، در واقع همان است كه در ذهنمان وجود دارد. شايد هم همان چيزي است كه وقتي بچه بوديم شنيدهايم. اين چيزي است كه به طور طبيعي به ذهنمان ميرسد.»
نويسنده در اين مورد ميگويد: «براي ما والدين سخت است كه به احساس سردرگمي، آزردگي، نااميدي و دلسردي نوجوانها گوش دهيم. ما نميتوانيم تحمل كنيم كه ناراحتي آنها را ببينيم. از اين رو با بهترين نيتها سعي ميكنيم احساساتشان را رد كنيم و منطق بزرگساليمان را تحميل كنيم. ما ميخواهيم مسير درست احساس كردن را به آنها نشان دهيم. با اين حال، گوش كردن ماست كه ميتواند بيشترين آرامش را به آنها بدهد. پذيرش احساسات ناخوشايند فرزندانمان است كه ميتواند باعث شود آنان راحتتر از عهده آن احساسات بربيايند.»
درست است كه اين صحبتها متعلق به فرهنگي ديگر است، اما اين نكات در روابط ميان والدين و فرزندان نهفته است؛ با هر فرهنگ و ديدگاهي، نوجوانان و جوانان تلاش ميكنند به استقلال از پدر و مادر برسند. والدين نيز همواره نگران آنها هستند؛ اين تعارضي است هميشگي بين دو نسل ميان والدين و نوجوانان.
از همين رو بايد ياد گرفت كه چگونه با هم صحبت كنيم و چگونه به هم گوش دهيم.
شايد اين كتاب بتواند به شما كمك كند تا مهارتهاي خود را در اين مورد افزايش دهيد.
خوب است بدانيد، نويسنده در بخشهاي مختلف كتاب تصاويري را آورده است كه آنها را در كلاسهايش هم ارائه ميدهد و به مخاطبان ميگويد: «در اين شكلها، بعضي اصول و مهارتهاي اوليه وجود دارند كه ميتوانند براي نوجوانانمان وقتي به دردسر ميافتند يا ناراحت هستند، مفيد باشند. در هر مورد شما تقابل بين نوع صحبتي را كه ميتواند به ناراحتي آنها اضافه كند با نوع صحبتي كه ميتواند به آنها كمك كند با مشكلاتشان روبهرو شوند، خواهيد ديد. هيچ تضميني نيست كه اين جملات نتايج مثبتي داشته باشند، اما حداقل هيچ آسيبي به آنها وارد نميكنند.»