
«گاهی بهنظر میرسد هر گام جدیدی به سمت هوش مصنوعی، بهجای تولید محصولی که از دید همه به عنوان هوش شناخته شود، چیزی خلق میکند که همه میدانند هوش نیست.»
«گودل، اشر، باخ»
کتاب هوفاستاتر که به اختصار GEB هم نامیده میشود، به رغم گذشت بیش از سی سال هنوز اثری ارزشمند به شمارمیآید. این کتاب در ظاهر به شرح مکالمههای خیالی کورت گودل (Kurt Friedrich Godel، 1906 تا 1978 ميلادي؛ فیلسوف، ریاضیدان و منطقدان اتریشی)، ماوریتس اشر (Maurits Cornelis Escher 1898تا 1972ميلادي؛ گرافیست و هنرمند هلندی) و یوهان سباستین باخ(1685 تا 1750 ميلادي؛ موسیقیدان و آهنگساز آلمانی) میپردازد که در باب زمینههای مشترک کار و زندگیشان به بحث و گفتوگو میپردازند. اما در لایهای عمیقتر به بیان مفاهیمی میپردازد که از بنیادیترین پایههای ریاضیات و هوش مصنوعي محسوب میشوند.
اين کتاب به بررسي مفاهيم گوناگون در حوزههايي نظير تاريخچه و نظريههاي هوش مصنوعي، سيستمهاي فرمال، هندسههاي اقليدسي و نااقليدسي، ساختارهاي بازگشتي، تئوريهاي معناشناسي، نظريههاي ذهن، آزمون تورينگ و هوش ماشيني و موارد مشابه ميپردازد.هوفاستاتر در این کتاب از طریق تصویرسازی و تجزیه و تحلیل توضیح میدهد که چگونه سیستمها به رغم اینکه از ترکیب اجزای فاقد معنی بهوجود آمدهاند، میتوانند با استفاده از قوانین وضعی و قوانین خود ارجاع، موفق به دریافت و استنباط معنی شوند. کتاب همچنین به بررسی مفهوم ارتباط، نحوه ارائه و ذخیره دانش و حتی تفحص در معنای واقعی واژه «معنی» میپردازد. هوفاستاتر توضیح میدهد که این کتاب درباره ریاضی، موسیقی و هنر نیست بلکه به این موضوع میپردازد که چگونه سازوکارهای پنهان نورولوژیکال و عصبی میتواند به ظهور شناخت و دانش منجر شوند. به طور دقیقتر کتاب شرح میدهد که نمادها، تفکر و زبان چگونه با هم پیوند مییابند و چگونه واقعیت از ترکیب و همپوشانی مفهوم و ادراک حاصل میشود.
این کتاب نمونههای فراوانی از بازگشت و خودارجاعی را به نمایش میگذارد. اشیا و ایدههای بسیاری در این کتاب وجود دارند که درباره خودشان صحبت کرده یا به خودشان ارجاع میدهند. هوفاستاتر این فرآیند خودارجاعی را «حلقه عجیب» مینامد و با نیمنگاهی به کوانهای ذن از خواننده میخواهد که حقایق را خارج از دایره تجربهها و پیشفرضهایشان درک کند.بزرگترين دستآورد هوفاستاتر در کتاب، اين است که توانسته مفاهيم بسيار پيچيده رياضي، نظير عدم قطعيت، بازگشتها و حلقههاي عجيب را به زباني ساده و قابل فهم عرضه کرده و از آن مهمتر مطالعه آنها را براي خواننده لذتبخش کند. ساختار کتاب ترکیبی به هم پیچیده از روایتهای گوناگون است. صفحه آغازين هر فصل از کتاب دیالوگی میان آشیل و یک لاکپشت است که ايدههايي در زمينه مفاهيم پيچيده رياضيات مطرح ميکنند. اين ايدهها بعدتر در همان فصل مورد بررسي عميقتر قرار ميگيرند. كتاب پر است از بازیهای کلامی و جناسهای و شباهتهای تفکر برانگیزی که به رغم افزودن بر غنای کتاب، درک و مطالعه آن را برای خوانندگان غیرانگلیسی زبان دشوار میسازد.گرچه به گفته خود هوفاستاتر، ایده ترجمه کتاب هیچگاه در طول مدت نگارش کتاب به ذهنش خطور نکرده بود، اما از پییشنهاد ناشرش برای ترجمه کتاب به شدت استقبال کرد. یکی از دلایل این امر، مسائلی و مشکلاتی بود که مترجم برای ترجمه بازیهای کلامی و جناسهای به کار رفته در کتاب، باید با آنها دست و پنجه نرم میکرد. به عنوان مثال، یکی از فصلهای کتاب با نام Crab Canon کاملاً متقارن بوده و چه از ابتدا به انتها و چه به عکس، به یک شکل خوانده میشود.
به يقين، دنيا از سال 1979 تغييرات زيادي را به خود ديده است. ديپبلو در سال 1997 و برخلاف پيشبيني کتاب کاسپاروف را در شطرنج شکست داد، صفحههاي گرامافون که در بسياري از قياسهاي هوفاستاتر به کار رفته بودند به تاريخ پيوستند و هوش مصنوعي در زمينههاي متفاوت با نتايج مختلف به راه خود ادامه ميدهد. اما هنوز کتاب گودل، اشر، باخ اثري ارزشمند است. گستره وسيع نظري و قابليت به تصوير کشيدن مفاهيم پيچيده رياضي، باعث ميشود که اين کتاب به يکي از بهترين انتخابهاي علاقهمندان کامپيوترها و همچنين پژوهشگران حوزه هوش «واقعي» تبديل شود. به هر حال، کتابی در زمینه هوش و دانش و نحوه انجام عملیات ادراک توسط توسط مغز انسان، که بتواند یک سال پس از انتشار جایزه ادبی پولیتزر را برای نویسندهاش به ارمغان آورد و توجه بسیاری از دانشپژوهان علوم کامپیوتر را به خود جلب کند، به طور حتم ارزش مطالعه را خواهد داشت.
برچسبها: کتاب, معرفی کتاب, کتاب های ترجمه شده

كتايون، متحير از اين پيشنهاد به خانه ميرود و متوجه ميشود، مادر و خواهرش نيز توسط زن عمو در جريان قرار گرفتهاند. 













انتشارات نيكپي كتابي را براي آموزش نقاشي به كودكان چاپ كرده است به نام «آقا شيره نشسته تاج رو سرش گذاشته». با ورق زدن اين كتاب، بچهها علاوه بر ديدن تصاوير و نقاشي آنها، شعرهايي هم ياد خواهند گرفت؛ شعرهايي كه مريم طالشي گفته است، مثل:




سالها پيش در جنگل زيبايي باران كمي باريد. آب رودخانه بخار شده بود و در هيچ جاي جنگل يك قطره آب هم پيدا نميشد. حيوانات دور هم جمع شدند تا براي رفع تشنگي راه مناسبي پيدا كنند. بعد از مدتي گفتوگو تصميم گرفتند چاه عميقي حفر كنند. همه قول همكاري دادند بجز خرگوش كه هميشه تنبلي ميكرد.


كودكان خيلي از چيزها را هنگام بازي ياد ميگيرند. زهره پريرخ با استفاده از اين نكته، داستانهاي كوتاهي نوشته كه با بازيهاي آوايي و كلامي همراه است. اين كار، كوششي است براي اين كه آغاز راه خواندن براي كودكان دلنشينتر شود. بخشي از اين داستانها را كه مربوط به حرف «ژ» است، با هم بخوانيم.
