آدم باید دستهایش را وقتی بشوید كه واقعا كثیفند، ولی این خیلی كم پیش میآید!
مثلا وقتی گل بازی میكنم، دستهایم واقعا كثیف میشوند.
اما خب، میتوانم آنها را با لباسم پاك كنم.
بعضی وقتها واقعا عصبانی میشوم، از این كه باید دستهایم را بشویم. مثلا وقتی كه خرگوشم را نوازش میكنم. آخر چرا؟ خرگوشها كه كثیف نیستند، آنها فقط نرمند.
پیش از غذا هم باید همیشه دستهایم را بشویم، با این كه خیلی وقت است كه دیگر با قاشق و چنگال غذا میخورم! به جز نخود فرنگی كه آن را هم اصلا نمیخورم.
وقتی در رودخانه بازی میكنم، دستهایم همیشه در آب هستند، اما مادرم باز هم میگوید كه باید دستهایم را بشویم، این دیگر خیلی بیانصافی است!
مادرم میگوید: دستهایت پر از میكروبند.
اما من آنها را اصلا نمیبینم. فقط انگشتهایم را میبینم! فقط نوك ناخنهای 2تا از انگشتهایم كمی سیاهند و روی انگشت شستم هم كمی سس گوجه است!
خب بچهها نظر شما چیه؟
به نظر شما این دوستمون درست میگه؟
البته هنوز حرفهایی برای گفتن داره. اگه میخواین بقیه حرفهاش رو هم بخونین، به مامان یا بابا بگین كتاب «چرا باید دستهایم را بشویم، وقتی كثیف نیستند؟» رو براتون بخرن.
این كتاب رو انتشارات كتاب نیستان چاپ كرده و قیمتش هم 2800 تومان است.
امیدواریم از خوندنش لذت ببرید.
برچسبها: کتاب, معرفی کتاب, کتاب داستان, کتاب کودک, کتاب بچه ها, کتاب کودکان
